تمام قسمت تنهایی من برای توست
اَنجا که دلم خسته چشم به انتظار توست
درد کمی نیست بدون تو و احساس تو
گاه باید تحمل کرد ولی برای رسیدن به تو
از تنهایی بی تو گفتن همین بس است
که دنیا بدون تو برایم یک قفس است
استعاره می کنم بی تویی را شبیه مرگ
نه من اشتباه می کنم مرگ واژه گنگ و مبهم است
چه باید کنم بدون حس چشمان مست تو
کاش تحمل مرا دهد تسکین به شوق وصال تو
در نهایت زیبارو گویم من امشب بدون تو
محال است زندگی بدون امید به چشمان مست تو...
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 22:0  توسط احمد
|
شوق من قاصد بیدرد کجا میداند
آنقدر شوق تو دارم که خدا میداند
اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهد پر خروش تو را یاد میکنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم
پی نوشت :
زیبایی ، عشق بوجود نمی آورد بلکه این عشق است که همه چی زیبا دیده میشود.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 23:1  توسط احمد
نمی دانم اکنون کجا هستی و کنار چه کسی نشستی
زار و زار برایت گریه می کنم
آخر گناهم چه بود که تنهایم گذاشتی و رفتی
می دانم که رفتی نزد رقیبم و با او همنشین شدی
تو روزی دل و جان و شیرین زبانم بودی
مگر یادت رفته که با من مهربان بودی
حالا می دانم که دیگر آن حرفهای شیرینت را بیاد نمی آوری
مگر نگفته بودی که بدون من آنجا برایت دلگیر است
بیا که این روزها خیلی سرگردانم
مثل سنجاقک در هوایت بال می زنم
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 21:49  توسط احمد
|